تبليغاتX
به نام بازسازی
من تو را از همین جا شناختم. از همین سنگ نوشته های بالا و پایین و ویترین های فلزی

بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر دلم برای اون روزا تنگ شده. روزایی که برای شهادت پای سخنرانی حاج آقاپناهیان بی تاب می شدیم... اشک به پهنای صورتمون می ریختیم. هر لحظمون خدا و امام زمان ارواحنا فداه و شهدا رو ناظرمی دیدیم و دنبال چله های بی پایان تهذیب نفس بودیم... دنبال قدم برداشتن نه... دنبال پر کشیدن... بودیم... شاید جمع بستن فعل کمی درد بی درمونمو آروم کنه... می دونم که خیلیا هنوزم هستن... بعضیام مثل من کم کم سنگین و سنگین تر شدن به هن و هن افتادن... کم کم شهادت دور و دورتر شد... نه از دسترس آدما... که از دسترس اونا که آدم نبودن و نشدن... یا شدن و برگشتن...

یادش بخیر پنجشنبه های خیابون ایران زمین... یادش بخیر شب نیمه شعبان... اولین مراسم دانشگاه تهران برای میلاد منجی که روزیم شد.... یادش بخیر انتظار شهادت که تو دلامون به ضجه نشست... بعد صدای حاج سعید... که هنوز شروع نکرده گفت شما دارید جلوجلو می رید... صبر کنید منم بیام... بعد بیتش صحن و داخل مسجدو ترکوند... چشای قشنگ عباس دلمو خدایی کرده... بی خیال شید از اینکه بگید به ظاهر متوقف نشو... چشمای عباس چشم ظاهر نیست... نه ازون چشمایی که من و تو و خیلیای دیگه هم دارن و به گناه و صواب هردو باز میشه و مژه می زنه و ککش نمی گزه... چشای قشنگ عباس چشم مولاپسنده... همون چشمایی که خدا خریدارش شد... ارباب هم....

یادش بخیر پنجشنبه های همیشگی گلزار... مسابقه با خود داشتن برای بهتر از دیروز شدن... برای اینکه این پنجشنبه کنار شهدا به اندازه هفته قبل شرمنده اعمال نباشی و هیچ وقتم نشد... همیشه سرافکنده تر... یادش بخیر جلسه های استشهادی... ستاد پاسداشت شهدای جهانی اسلام... که قرار بود بشه دریچه پرواز... برای من پروازش مهم بود اما مهم تر رعبی بود که از این همه عاشق شهادت به دل دشمنای ولایت بیفته... یادش بخیر بزرگداشت شهدای زن استشهادی فلسطین... ریم صالح الریاشی که دو تا بچه کوچیکشو سپرد به خدا و پرکشید... همون که صهیونیستا اعلام کردن شهادتش باطل بوده چون بدون اذن همسر رفته! و همسرش اعلام کرد راضی بوده... (یادش بخیر امام روح الله که روزی درباره کارتر گفته بود کم مانده بر عروة الوثقی حاشیه بزند) یادش بخیر دارین شهیده فلسطینی که بر اثر انفجار بین سر و بدنش جدایی افتاد اما بین سر و حجابش نه... یادش بخیر جلسات استشهادی که برای اولین بار حاج سعید قاسمی رو شناختم... و دکتر عباسی... وقتی تو برهوت تفکرات مرعوبانه اصلاح طلبا از بستن تنگه هرمز با یک ناو می گفت و ما مبهوت نگاهش می کردیم و صدای تکبیر مثل همون تصور ندیده اوایل انقلاب گوش فلکو کر می کرد... یادش بخیر پای ثابت جلسات آقاسی و سپهر... اولین جلسه که نزدیک اذان بچه ها به تصور تموم شدن جلسه بلند شدن تا خارج شن بعد جوونک سی و یکی دو ساله ای رفت پشت تریبون و شروع کرد به خوندن... آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه... قصه بگم براتون... قصه ای عاشقونه... یه وقت نگین دروغه... یه وقت نگین که وهمه... اون که قبول نداره نمی تونه بفهمه.... اول با چشمای پر خنده بهم خیره شدیم ... ولی هنوز بیشتر از چند لحظه نگذشته بود که بچه ها دونه دونه مثل برگ خزون خورده دوباره نشستن... سرا به صندلی جلویی تکیه می خورد و هق هق گریه تو سالن بزرگ سیدالشهدا علیه السلام بلند شد... دلم برای هق هقای گریه بچه ها تنگ شده... گریه هایی که بوی آسمون می داد.... دلم برای همه اون روزای شیرین تنگ شده... ولی خدا کنه که برنگردن... برنگردن تا بی آبرویی من و امثال منو ببینن و بگن پس چی شد اون همه تمنای پرواز....

 آی دونه دونه دونه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:10  توسط زائر شهید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آیت الله شاه آبادی استاد امام خمینی روحی له الفدا می فرمود:

 

" اساس دین محبت حضرت صدیقه سلام الله علیها است"

 

 سالک الی الله در صورتی می تواند به جایی برسد که در ضمن سیر، اول مرتبه اتکا به خانم حضرت صدیقه سلام الله علیها داشته باشد و این محبت خانم حضرت صدیقه سلام الله علیها است که انسان را به راهی که باید برود هدایت می کند. و اگر نباشد اصلا سیری وجود نخواهد داشت.

ایشان از ائمه علیهم السلام روایت می کردند که شما هر وقت محتاج می شوید دست به دامان ما می شوید و ما هر وقت گرفتار می شویم دست به دامان مادرمان می شویم. گرفتاری و احتیاج ائمه علیهم السلام همان مقام قرب الهی است که حد یقف ندارد و لذا ایشان می فرمود:

 

"محال است سالک سیر و سلوک کند و به جایی برسد مگر از طریق خانم حضرت زهرا سلام الله علیها."

 

و البته منظور از اینکه به جایی برسد، نه این اموری که مثلا افکار را بخواند یا هر چیزی می خواهد برای او مهیا باشد، نه! آن ها اصلا ارزش ندارد. آن چیزی که ارزش دارد مقام قرب پروردگار است و این مقام قرب محقق نمی شود مگر از طریق خانم حضرت زهرا سلام الله علیها.

آسمانی-ص186

 


شب سوم مراسم سوگواری شهادت مادر ... دانشگاه امیرکبیر-میثم مطیعی

نجف شهر رویایی من

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:55  توسط زائر شهید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بیگانه اگر می شکند....

 

برادرزاده عمویت سلام به تو می رساند و می گوید: بیماری فاطمه حبیبه رسول خدا و نور چشم پیامبر و من ، ناگاه چنان اندوهی بر من نهاد که به خدا قسم، کمرم را شکست. من واقعا فکر می کنم که او نخستین فرد ما باشد که به رسول خدا می پیوندد. پیامبر او را برمی گزیند، عطا می دهد و او را به پروردگارش نزدیک می کند.

فدایت گردم، اگر ناگزیر کارش به مرگ می انجامد، مهاجران و انصار را گرد آورم تا پاداش شرفیابی محضرش و نماز بر او را دریابند. شوکت دین نیزدر همین کار نهفته است.

 

علی به فرستاده پاسخ فرمود:

سلام مرا به عمویم برسان و بگو: دلسوزی و مهرورزیت جاودانه باشد. مشورت و نیک اندیشی تو بر من محرز است؛ اما بدان که پیوسته بر فاطمه دختر رسول خدا ستم کردند او را از حقش باز داشتند و از میراثش رانده اند. سفارش رسول خدا را در شان او پاس نداشتند. نه حق پیامبررا نسبت به فاطمه محترم انگاشتند و نه حق خدای عز و جل را. خدا کافی است که بر آن ها حکم کند و ستمگران داد ما را بستاند.

عمو من از شما می خواهم اجازه دهید آنچه گفتید انجام ندهم. فاطمه خود به من وصیت کرده تا امرش را پنهان دارم...

 

***

امام باقر علیه السلام فرمود:فاطمه دختر رسول الله صل الله علیه و اله 60روز پس از پیامبر زنده ماند؛ سپس رنجوریش شدت گرفت.می فرمود:یا حی و یا قیوم برحمتک استغیث فاغثنی اللهم زحزحنی عن النار و ادخلنی الجنه و الحقنی بابی محمد(صل الله علیه و اله)

 

امیرالمومنین می فرمود:ان شاالله خداوند تو را عافیت می دهد و زنده می دارد...

تازه آدم می فهمه کسی نیست علی رو تسلی بده یعنی چی... بیگانه اگر می شکند حرفی نیست... برای دلداری خودش باید بگه ان شاالله خوب میشی فاطمه....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 11:17  توسط زائر شهید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

عباس از امیرالمومنین علیه السلام پرسید: چرا عمر اموال قنفذ را همچون سایر کارگزارانش از او نگرفت؟

حضرت نظری به اطراف افکند، چشمانش خیس اشک شد و فرمود:

«به پاداش ضربه ای که با تازیانه بر فاطمه زد. فاطمه در حالی شهید شد که درد تازیانه چیزی چون دمل، بر بازویش رویانده بود.»1

 

 

دعایی زیر لب دارم شبانه بگو آمین تو ای ماه یگانه

الهی هیچ مظلومی نبیند عزیزش را به زیر تازیانه 2

 

 

 

بفرمایید روضه:

نمایشگاه کوچه های بنی هاشم  

تهران: خیابان شریعتی- ۵۰متر بعد از تقاطع ملک - جنب اداره پست کنار شهرداری ناحیه ۳

قم : ۷۵متری عماریاسر - کنار انتقال خون

زمان: از ساعت۱۹ الی ۲۳

تا روز شهادت مادر برقرار است


1-غمخانه فاطمه/شیخ عباس قمی ص168

2-سوگنامه فاطمیه/حاج منصور ارضی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 11:12  توسط زائر شهید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

صدای پرسوز روضه خوان اهل بیت (علیهم السلام) به سلام های مداوم بر فاطمه بلند شده ...

السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الذی خلقک قبل ان یخلقک فوجدك لما امتحنك صابرة سلام بر تو که هر چه خدا امتحانت کرد در مقابلش صبور بودی ...

...السلام عليك أيتها الصديقة الشهيدة ... چه کسی تو رو دروغگو فرض کرده خانوم ؟...

دلم پر می کشه به مدینه... تنها چند روزی پس از شهادت رسول الله صل الله علیه و اله... آنجا که برای اثبات حق فدک سوگند فاطمه تکذیب می شود...

 

کوچه اي تنگ و دلي سنگ و صداي سيلي ...

وای بر ما...

سخن از مادر ما می گویی؟؟......

 

 

***

چون قلاع خيبر بدست علي(ع) فتح شد و يهوديها فدک را به پيامبر(ص) هديه کردند، جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: "و آت ذي القربي حقه و …" ؛

رسول اکرم(صل الله علیه و اله) سوال نمود: "ذي القربي" کيست؟ و حق او چيست؟

جبرئيل پاسخ داد: "ذي القرباي تو فاطمه(سلام الله علیها) است و حق او فدک است و اين در عوض مالي است که مادرش خديجه در صدر اسلام در راه دين مصرف کرد".

پس حضرت رسول فدک را به فاطمه بخشيد و فرمود: "اين زمين بدون جنگ گرفته شده و لذا مخصوص من است و من هم آن را به امر خدا به تو بخشيدم"،

و خدا نیز مهر تایید دیگری در آیه ۷ سوره حشر بر آن نهاد

***

هنوز دیرزمانی نگذشته بود از شهادت بهترین خلقت هستی که فاتح خیبر خانه نشین شد و فاطمه اش دست در دست حسن در کوچه های تنگ مدینه با سندی در دست در هراس از اینکه چه زود دین پدرش بازیچه دنیاطلبی منافقین کینه ورز شده... قامتی نخراشیده در مقابل بانو سبز می شود...

 

کوچه اي تنگ و دلي سنگ و صداي سيلي ...

وای بر ما...

سخن از مادر ما می گویی؟؟......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 11:11  توسط زائر شهید  |